فريد الدين العطار النيسابوري
31
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
او فصيحِ عالَم و من لالِ او * كى توانم داد شرحِ حالِ او وَصْفِ او كى لايقِ اين ناكس است * واصفِ او خالقِ عالم بس است اى جهان با رتبتِ خود خاكِ تو * صد جهانْ جان ، خاكِ جانِ پاكِ تو انبيا در وصفِ تو حيران شده * سرشناسان نيز سرگردان شده اى طفيلِ خندهء تو آفتاب * گريهء تو كار فرماىِ سحاب هر دو گيتى گردِ خاكِ پاىِ توست * در گليمى خفتهاى ، چه جاىِ توست ؟ سر بر آور از گليمت اى كريم * پس فرو كن پاى بر قدرِ گليم محو شد شرعِ همه در شرعِ تو * اصل جمله گُم ببود از فرعِ تو تا ابَد شرعِ تو و احكام توست * همبرِ نام الاهى نامِ توست هر كه بود از انبيا و از رُسُل * جمله با دينِ تو آيند از سُبُل چون نيامد پيش پيش از تو يكى * از پسِ تو بايد آمد بىشكى هم پس و هم پيش از عالم تويى * سابق و آخر ، به يك جا ، هم تويى نه كسى در گردِ تو هرگز رسد * نه كسى را نيز چندين عزّ رسد خواجگىِ هر دو عالَم تا ابَد * كرد وقفِ احمد مُرسَل احَد